بـــا عـرض ســلام وآرزوی قــبولی طاعــــات و عــبـــادات شــمــا عــزیـــزان در ایــن مـــاه مـبــارک!!!!
اول ایـنکــه از هــمه دوســتان گــلم مــعذرت می خوام بــه خـاطر ایـنکــه نــمیتونم زود به زود بهتون سر بزنمامیدوارم منو ببخشینایشالله در اسرع وقت از شرمندگیتون بیرون میامو اما در مورد آپ امروز امروز یه داستانی ازسر گذشت یک سوسک رو که در ۳۶۰یکی از دوستان خوندم و به نظرم جالب امد رو براتون میذارم امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد
بعداز اون روز پرمشغله و گرم تابستاني ، تنها چيزي كه میتونست خستگي رو از من جدا كنه و كمي حالم رو جابياره دوش گرفتن با آب خنك بود . سرشب به آپارتمانم رسيدم به سرعت لباسهام رو در آوردم و وارد حمام شدم كه چشمم به يك مهمان ناخوانده افتاد كه اصلا در اون شرايط انتظار ديدنش رو نداشتم ، درست وسط حمام يك سوسك سياه و درشت ديدم كه شاخك هاش رو داره تكون ميده . احتياج من به حمام با آب خنك اونقدر شديد بود كه تصميم گرفتم اجازه فرار كردن بهش بدم ولي اصلا از جاش تكون نخورد و فقط شاخك هاش رو تكون ميداد . تازه جايی رو انتخاب كرده بود كه درست تو دست و پاي من بود . كاسه صبرم لبريز شد و تصميم به كشتن سوسك گرفتم دمپايي رو از پام در اوردم تا يك ضربه جانانه به سرش درست بين دوتا شاخك هاي لنگه به لنگش بزنم كه يك دفعه يه صدايي گفت نزن ! اولش فكر كردم وجدانمه كه انقدر بد صدا گفت نزن و از اون جايي كه خيلي جاها ميشه به صداي وجدان گوش نكرد اهميتي بهش ندادم و دمپايي روبالا تر بردم كه سوسك گفت : مگه كري آقا ! بهت ميگم نزن يعني نزن شما ها مسخره كردين ؟ يعني چي تا يه سوسك مي بينين سريع خودتونو مسلح ميكنين به ابزار كثيفي مثل دمپايي و ميخوايد ناكارش كنيد اگه الان جاي من پلنگ اينجا بود اول در ميرفتي چون سوسكم دمپايي ميكشي ؟ (چون داستان ما خيالي است و قرار است كه كوتاه باشد بنابر اين شخصيت انساني داستان سريعا اين موقعيت را قبول ميكند و ما لحظات پرتنش و اضطراب به باور رسيدن اين شخصيت را حذف مينماييم) - معذرت ميخوام ميخواي اجازه بده حموم كنم بعد باهم ميريم سينما شب رو هم كنار هم مي خوابيم ؟ معلومه كه ميكشمت آخه تو سوسكي - انتظار داشتي از چاه حموم خونت پري دريايي بياد بيرون ؟ بعدم هر چيزي يه اسمي داره من هم سوسكم تازه من يه روزي مثل تو بودم حالا سوسك شدم و تا جايي كه يادمه از توهم خيلي خوشگل تر بودم . تواگه يه روزي شانس بياري و سوسك بشي از اين سوسك هاي زشت و بي ريخت ميشي كه زنها رو به سكته ميندازه اين سوسك هاي چسبونكي كثيف - سوسك شدن مگه شانس مي خواد؟ - معلومه كه ميخواد بيشتر آدم هاي مهم تاريخ سوسك شدن من هم خودم آدم خيلي مهمي بودم - مثلا كي؟ - من ديده بان حقوق بشر بودم زدم زير خنده كه با صدايي قاطع گفت: اصلا تو ميدوني تعداد آدمهايي كه سوسك ميشن از تعداد خود سوسكها بيشتره؟اصلا با اين كه آدمها تقريبا اصلي ترين دشمن سوسك ها هستن بيشترين كمك رو به ازدياد جمعيت ماميكنن همين چند دقيقه اي كه من و تو داريم با هم صحبت ميكنيم ميدوني چند صد نفر از آدمها سوسك شدن ؟اصلا خود تو معلوم نيست فردا چي باشي - با تعجب پرسيدم شوخي ميكني ؟ - نخير فكر نكنم حمام جاي مناسبي برای شوخي من و شما باشه اونم با اين هيبت زشت تو اقلا يه لباس تنت كن و من رو از اين فضاي مخوف كه من رو فقط ياد خاطرات غم انگيزم ميندازه بيرون ببر من ترجيخ دادم كه حمام رو وقت ديگري موكول كنم و خاك انداز رو براي بردن سوسك به حال هواه خودم آوردم كه با تشر گفت : - اقلا كمي فرهنگ داشته باش و از خودت خجالت بكش من كه بهت گفتم چه سمت مهمي داشتم - چقدر فيس و افاده داري .انتظار نداري كه بغلت كنم و با خودم ببرمت - نه لااقل يه كاغذ تميز بيار يه صفحه روزنامه باطله نقش ليموزين آقاي ديده بان رو بازي كرد و بردمش توي هال و كنارهم نشستيم آهي از ته دل كشيد و پرسيد : - ميدوني براي چي به حمام تو اومده بودم ؟ - اميدوارم براي ديده باني نبوده باشه چون سرك كشيدن تو حمام مردم بيشتر به چشم چروني ميخوره تا ديده باني بعدم توي حمام كسي نميتونه تنهايي حقوق بشر رو زير پا بگذاره تازه من از اهداف و احساسات سوسك ها هيچ اطلاعي ندارم - اومده بودم خودم رو بكشم ولي وقتي دمپايي رو بردي بالا احساس كردم قبل از مردن لازمه حرفامو به يه نفر بزنم برا همين پشيمون شدم - راه بدي رو انتخاب كرده بودي چون ممكن بود پشيموني سودي نداشته باشه زير لب گفت: - ميدونم -حالا براي چی میخواستي خودكشي كني ؟ - من مدتهاي زيادي عاشق يه سوسك بودم . خيلي خوشگل بود ،شاخك هاي بلند چشمهاي درشت ، بال هايي كه برقش چشم همه سوسك ها رو خيره ميكرد وقتي راه ميرفت همه سوسكها كارشون رو ول ميكردن و فقط به قدم زدن اون نگاه ميكردن مثل يك سمفوني زيبا راه ميرفت منظم و باشكوه - ببينم سفير صلح ايران تو يونيسف نبود؟ با يه حالتي كه انگار داره با يه عقب افتاده صحبت حرف ميزنه كلمه نخير رو برام هجي كرد و ادامه داد كه اون ذاتا يه سوسك بود - وقتي كه بچه بود خانوادش رو توي سم پاشي ازدست داد و به طور معجزه آسايي خودش جون سالم به در برد وقتي ازدواج كرد شوهرش رو تو ماه عسل جلوی چشمش با دمپايي كشتن تازه محض احتياط سرش روهم له كردن . ميدوني ... خيلي سخته عزيز ترين كست رو جلوي چشات بكشن اونم با دمپائي - خبه حالا توام ميخواستي برا كشتن يه سوسك لشگر خبر كنن و سلاح ليزري بيارن - آخه عمق فاجعه اين جاست كه همه آدما زورشون به ما ميرسه حتي كسي كه به سوسك ميگه سوكس هم با اولين دمپايي ميتونه زرنگ ترين مارو بكشه ،سوسك كشي هيچ مهارت خاصي نميخواد زنهايي هم كه ميگن از سوسك ميترسن يا بدشون مياد فقط حرفه پاش بيفته و كسي رو برا ناز كردن نداشته باشن از مردها بيرحم تر سوسك كشي ميكنن - خب خاله سوسكه بعد از مردن شوهرش چيكار كرد ؟ - بيچاره افسرده شده بود و از من هم به خاطر گذشته ننگين آدم بودنم بيزار بود انقدر زير پاش نشستم تابهش ثابت كردم كه چقدر دوستش دارم بعد ازدواج كرديم و باهم قرار گذاشتيم كه هرگز دور و بر آدمها نپلكيم حتي اگه گرممونم شد همونجا تو چاه بمونيم بعد از چند وقت ما صاحب يه پسر شاخك زري شديم خيلي خوشگل بود دست و پاهاش بلوري بود - خوب - هفته پيش بچمون تازه راه افتاده بود و تاتي تاتي ميكرد كه برديم يه دروي بزنه يك لحظه ازش قافل شديم ديديم دم چاه حمام آپارتمان بغلي توداره به سمت بيرون ميره رنگ مادرش شد مثل گچ من هم وضع بهتري نداشتم به سرعت به طرفش دويديم صداي جيغ از بيرون چاه ميومد يه زن مدام مثل اين كه سوزنش گير كرده باشه داد ميزد سوسك ! سوسك ! ماكه بيرون رسيديم كار از كار گذشته بود و مردي با جارو بالاي سر پسر ما ايستاده بود همسرم جلو رفت تا جارو به اون بخوره ولي مرد انگار تبحر خاصي داشت و در يك ضربه جارو پسرم و همسرم رو له كرد با دست و پايي سست به داخل چاهك برگشتم صداي مرد توي حمام ميپيچيد كه ميگفت : عزيزم سوكس كه ترس نداره ديدي بايه ضربه لهشون كردم تو تا منو داري از هيچ چيز نترس من مثل كوه پشت تو ايستادم . زن با صدايي كه از رضايت پر بود گفت مرسي عزيزم .صداي آب جاي صحبت هاي پر از فداكاري و شجاعت و عشق رو گرفت و آب با خودش دستها و پاها و شاخك هاي زن و پسرم رو به چاه اورد وقتي شاخك كوچولوي پسرم رو ديدم ديگه نتونستم تحمل كنم زدم زير گريه يك هفته كارم همين بود فقط گريه كردم و بعد تصميم گرفتم همون جايي كه عزيزانم كشته شدن خودم رو بكشم وقتي به همون راه آب رفتم ديدم درش رو با توري بستن و چون تصميمم براي خودكشي قطعي بود ، به حمام تو اومدم و بعد هم كه ديگه خودت ميدوني چي شد حالا من حاضرم ميتوني منو بكشی!!!!
(براي اينكه اين داستان نتيجه اخلاقي داشته باشه سوسك قصه ما پس از صحبت هاي فراوان با مرد از تصميم خود براي خودكشي منصرف ميشود و مرد هم براي اينكه نشان دهد يك اتفاق چگونه ميتواند انسان را زير و رو كند تصمیم ميگیرد و يك (ان جي او) تشكيل مي دهد براي حمايت از سوسكها كه اين( ان جي او )هم اكنون در سراسر جهان ميليون ها عضو سوسك دوست دارد و شعار اين گروه اين است :شايد فردا شما سوسك باشيد)